تبليغاتX
مـشــــــکـاة النـــــور

 

ديشب عيد غدير با خواهرم يه حسينيه رفتيم كه اولين بار بود به اين حسينيه ميومديم

بيشتر مردمى كه اونجا بودن عراقى و اهوازى بودن .

مردم عراق تو جشنها و همينطور عزادارى هاشون  (هوسه ) مى كنن.

 هوسه يعنى يه نوع رقص و پايكوبى  كه البته در عزا دارى فرق مى كنه.

تو عزادرى با دودست به دوطرف بازوهاشون مى زنن  و همونطور كه سر جاشون ايستادن

به بالا و پايين مى پرن  ولى در رقصيدن  دستاشونو مى برن بالا

 

ديشب كه اين هوسه رو ديدم ياد  دوسال بيش اوفتادم كه ماه محرم اومده بودم ايران

و يه حسينيه اى بود كه بهش مى كفتن حسينيه عربها

مردم عراق و جنوب ايران  عادت و رفتارى شبيه به هم دارنـ: فكر مى كنم  اين هوسه رو

بيشتر اونها انجام مى دن

خلاصه فكر كنم روز هفتم يا هشتم  محرم بود كه من به اين حسينيه رفته بودم

و خانومهاى اهل مجلس داشتن عزادارى مى كردن  و به رسم همصدابودن با حضرت زينب

روسرى از سرشون كنده بودن  و با دو دست به سينه و صورتشون  مى زدن

يادم مى ياد اولين بار كه اين عزادارى رو ديدم  جهارم ابتداءى بود كه به حسينيه ى كربلاءهاى

كويت رفته بوديم و ديدم كه زنهاى كربلايى روسرى هاشون در اوردن و موهاشونو باز كردن و با دو

دست به صورتشون مى زدن ( منم تو همون عالم بجه گى يهو رفتم كربلا ء ديكه هيجى نديدم

بعد چشممو كه باز كردم ديدم اوه يه عده زن دور و برم ريختن و دارن اب به صورتم مى زنن

بعد از يه جند دقيقه اى فهميدم كه از هوش رفتم ( آخه نه اينكه من خيلى دل نازكم)

دو سال بيش هم تو شيراز حسينيه ى عربها  داشتن همين عزادارى رو انجام مى دادن

منم تو اوج گريه  و حال و هواى وحشتناك خودم كه غرق اشك بود م و اصلا هم

هيجى از دور و برم رو نمى ديدم  يهو يه خانومى كه داشت به شونم مى زد كفت سلام

منم برگشتم نگاهش كردم  كفت ببخشيد خانم اينها دار ن چى مى گن ؟؟؟

منم واسش توضيح دادم  بعد دوباره كفت اينا دارن جى كار مى كنن؟؟

( منم تو اون حال و هوا دوست داشتم  مثل مصاص الدماء خونشو بمكم

مصاص الدماء اسم يه فيلم خارجى هست كه يه دراكولا مردمو مى كرفت و زير گلوشونو گاز مى كرفت

و خونشونو ميمكيد)

خلاصه بهش كفتم : خوب دارن برا امام حسين

(ع ) عزادارى مى كنن ديكه

باز همينظور كه زنا داشتن به صورتشون مى زدن و جيغ مى كشيدن  دوباره خانومه كفت :

 خانوم حالا دارن جى مى كن؟؟

منو مى گى همچين بركشتم نگاهش كردم كه زنه خجالت كشيدو كفت ببخشيد

 

حالا به نظر شما من بايد صداى جيغهارو هم براش ترجمه مى كردم؟؟؟؟؟

 

 

از عيد فطر مى خواستم وبلاكو بروز كنم ولى فرصت نمى شد يا خدا نمى خواست

خيلى دلم مى خواست رسم و رسوم ماه رمضون كويت و عيد فطر رو براتون تعريف كنم

ولى اصلا حال نوشتنو نداشتم يا نمى شدبعد دلم مى خواست درمورد ذى الحجة  و عيد الاضحى

بكم ولى بازم نشد

 تا اين كه خدا خواست شب عيد غدير  با  خاطرى عزاى امام حسين به روز بشه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 1:14  توسط كــــــوثــــر  | 
صاحب زمان من 

 

كى ميشه بوسه به ركابت بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟

كى عطر وجودتتون  ميشنوم؟

صاحب امرم

على زمانم

دلم برات تنك شده

خيلى خيلى

به خداااااااااااااااااا خيلى

تنهام

تنهاى تنهاااااا

كى مى تونم جاى پاتو ببوسم

هر شب منتظرتم

هرشب

خسته شدم بس كه سر به آسمون كردم و اشك ريختم 

و بغض تو گلومو خوردمو

دم بر نيوردم

من كه هميشه دلم شكسته اينم روش

على زمانم  ،شكايت نيست درد نبودن توه

اگه اون بالايى اينجورى راضيه

راضيم به رضاش

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 1:56  توسط كــــــوثــــر  | 
 

 

روزگارم بر خلاف آروزهايم گذاشت و ........

 

 

شكرررررررر

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 14:11  توسط كــــــوثــــر  | 

 

يك شبي مجنون نمازش را شكست ...

بي وضو در كوچه ي ليلا نشست... 

عشق آن شب مست مستش كرده بود ...

فارغ از جام الستش كرده بود ...

سجده اي زد بر لب درگاه او... 

پر زليلا شد دل پر آه او ...

گفت يارب از چه خوارم كرده اي ...

بر صليب عشق دارم كرده اي ...

جام ليلا را به دستم داده اي... 

وندر اين بازي شكستم داده اي ...

نشتر عشقش به جانم مي زني... 

دردم از ليلاست آنم مي زني ...

خسته ام زين عشق، دل خونم مكن...

من كه مجنونم تو مجنونم مكن...

مرد اين بازيچه ديگر نيستم...

اين تو و ليلاي تو من نيستم ...

گفت: اي ديوانه ليلايت منم ...

در رگ پيدا و پنهانت منم ...

سال ها با جور ليلا ساختي... 

من كنارت بودم و نشناختي...
 
 
 
 
يارب مددى
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 16:36  توسط كــــــوثــــر  | 
دلم مى خواد برم يه جاى خلوت يا يه بيابون دور دست و خلوتتتتتتتتت

از ته ته ته دلم داد بزنمممممممممممم جيغغغغغغغ بزنمممممممممممممممممم

از ته دلمممممممممممممممممم به صورتم چنگ بزنم موهاموبكشششششششم

تا خدا بياد پايين صدامو بشنوه

آخه خسته شدم بسكه صدا زدم ولى جوابى نشنيدم

نصفه شبى به سرم زده

ياالله

چرا نمى تونم حرفمو بزنم

نه حرفمو هميشه ميگم ولى تو جوابمو نمى دىىىىىىىىىىىى

چراااااااااااا؟؟

آخه چرااااا؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:47  توسط كــــــوثــــر  | 

تنها بازمانده يك كشتى شكسته به جزيره كو چك خالى از سكنه اى افتاده.

او با دلى لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد، اگر چه روزها افق را به

دنبال يارى رسانى از نظر مى كذراند،

كسى نمى آمد.

سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اى بسازد

تا خود را از عوامل محافظت كند

و دارايى هاى اندكش را در آن نگه دارد.

اما روزى كه براى جستجوى غذا بيرون رفته بود،

به هنكام بركشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و

دودى از آن به آسمان مى رود . متأسفانه  بدترين اتفاق ممكن افتاده و

همه چيز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد . فرياد: زد:

((خدايا چطور راضى شدى با من چنين كارى كنى؟))

صبح روز بعد، با صداى بوق كشتى اى كه به ساحل نزديك مى شد ،از خواب پريد.
كشتى اى آمده بود تا نجاتش دهد.مرد خسته ،از نجات دهندكانش پرسيد :

((شماها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟))

آنها جواب دادند:((ما متوجه علائمى كه با دود مى دادى شديم.))

وقتى كه اوضاع خراب مى شود،نا اميد شدن آسان است.

وقتى ما نبايد دلمان بيازيم ،چون حتى در ميان درد و رنج،

دست خدا در كار زندكى مان است.

پس به ياد داشته باش دفعه ديكر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد،

ممكن است دود هاى برخاسته از آن علائمى باشد كه

عظمت و بزركى خدا را به كمك مى خواهد.

 

 

خدايا تو نوجوانى خوب سكان كشتى رو دادى  دستم

ولى در جوانى بد جورى كشتي مو به صخره زدى و به گل نشونديم

خدايا خيلى وقته  دودهاى كلبه ام به آسمون رفته

ولى هنوز منتظره نجات دهنده هستم

هنوز هيج داد رس و  غرق نجاتى بدادم نرسيده

خدايا توان بلند شدنو ندارم

تو فرياد رسى

به دادم برس

كمكم كن

نجاتم بده

كمكم كن

كمكم كن

كمكم كن

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 2:41  توسط كــــــوثــــر  | 
 

إذا سجدت فأخبره بأسرارك.

ولا تسمع من كان بجوارك.

وناجه بدمع عينك.

فهو سبحانه للقلب مالك.

وستنال بإذنه ما كان

ببالك

نسالكم الدعاء

وقتى سجده كردى اسرارتو بهش بگو .

و به كسانى كه اطرافت هستن توجه نكن.

وبا اشك جشمت  با او راز و نياز كن.
اون مالك قلبهاست.

وهر جيزى كه صلاحت باشه مقدرت ميشه انشاءلله

التماس دعاء

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 21:52  توسط كــــــوثــــر  | 

 

 اللیلة ليلة القدر

فأذا كان لك خصوم تصالح معهم فبل اليله

قال عليه الصلاة و السلام:((إن الله ليطلع فى

ليلة القدر فيغفر لجميع خلفه إلا لمشرك أو مشاحن))

سامحونى اذا غلطت عليكم فى شيى.

ترجمه بالا:

امشب شب قدر هست پس اگه با كسى دشمنى و يا دلخورى دارى و يا داشتى

قبل از اينكه شب بشود با او آشتى كن

فرموده اند: خداوند در شب قدر به بنده هايش نگاه مى كند و انهارا مى بخشد

بجز مشرك و مشاحن

 

بس منم( يعنى مشكاة) از همه حلاليت مى طلبم

منو ببخشيد اگر در حق كسى اشتباهى كردم

التماس دعاء

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:2  توسط كــــــوثــــر  | 

 

لا تحزنى

 

 

يا من تملك الحزن فى قلبها ..... و كتم الهم نفسها ....و ضيق صدرها فتكدرت بها الاحوال.. وأظلمت أمامهاالامال.

إن يكن سببه مرض .. فهو لك خير.. و عاقبته الشفاء (واذا مرضت فهو يشفين ).. و إن يكن سبب حزنك ذنب

اقترفته أو خطيئة (قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله بغفر الذنوب جميعا) وإن يكن سبب حزنك ذنب ظلم حل بك من زوج أو قريب فقد وعدك الله بالنصر و إن سبب حزنك

الفقر و الحاجة ،قال الله تعالى و لنبلونكم  بشىء من الخوف والجوع ونقص  من الأموال والأنفس و الثمرات وبشر الصابرين.

و إن يكن سبب حزنك انعدام أو قلة الولد و لست مسؤلة عن خلقه فعلام الحزن إذن و الأمر كله لله!

 

مهما بلغ بك البلاء!

تصورى دائما أنك وسط بين زمنين:الأول ماض و هو وقت فات بكل مفرداته و حلوه و مره.

والثانى  مستقبل و هو غيب مجهول لا تحكمه قوانين الفكر ولا تخمينات العقل (قل لا يعلم من فى

السموات و الارض الغسي إلا الله.

تأملى كيف استعاذ النبى (ص) من الهم والحزن إذا قال اللهم إتى أعوذ بك من الهم و الحزن  والعجز والكسل والجبن والبخل وقهر الدين و غلبة الرجال .

يا اختاه:

اجعلى شعارك عند وقوع البلاء (( انالله و إنا إليه راجعون،اللهم أجرنى فى مصيبتى واخلف لى خيرا منها.

فالبلاء جزء لا يتجزء من الحياة.

لا تحزنى:

و استشعرى فى كل بلاء أنك رشحت لامتحان من الله....!

تثبتى و تأملى و تمالكى و هدئى الاعصاب  و كأن مناديا بقول لك فى خفاء هامسا و مذكرا  انت الان فى امتحان جديد ... فأحذرى الفشل .       المريض سيشفى والغائب سيعود والمحزون سيفرح و الكرب سيرفع

والضائقة ستزول ( فإن مع العسر يسرا إن مع العسر يسرا).

فرزقك مقسوم وقدرك محسوم وأحوال الدنيا لا تستحق الهموم لأنها كلها إلى زوال: وما الحياة

الدنيا الإمتاع الغرور.   إذا  آوى إليك الهم الهجى بذكر الله = الله الله ربى لا أشرك به أحدا = ياحى يا قيوم

برحمتك أستغيث =رب إنى مغلوب فأنتصر .

و افزعى إلى الله بالدعاء تضرعى إلى الله فى ظلم الليالى  و أدبار الصلوات

اختلى بنفسك فى قعر بيتك شاكية إليه  باكية لديه سائلة فرجه و نصرة.

لاتحزنى و لا تيأسى ( إنه لا يياس من روح الله إلاالقوم الكافرون).

 

اين مطلبو قبل ازسفر به ديار يار ( مشهد مقدس) قرار بود بست كنم ولى خوشحاليه پاپوسيه امام رضا (ع) به تأخير افتاد

اين مطلبو اگه هميشه به ياد داشته باشيم هيج وقت دلشكسته و خسته و نا اميد نمى شيم انشاءلله

چون تازه از سفر برگشتم و خسته م مهمان هم داريم

انشاءلله بعدا براتون ترجمه فارسى مى كنم

 

بلاخره وقت شد ترجمه كنم

 

خواهرم :

اى كسى كه غمرو تو قلبش نگهداشته........و اندوه رو در خودش  جا داده ....... و دلتنگيهارو....

و حال و روزه خودشو مكدر كرده .......و آرزوهايش جلوى چشماش سياه شده.

 

اگه سببش بيماريه .... پس اين براى تو خيره و عاقبتش شفاست. (واذا مرضت فهو يشفين )..

واگه علت ناراحتيت گناهيه كه مرتكب شدى (قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله بغفر الذنوب جميعا)

واگه غم و ناراحتيت از طرف همسر ويا دوست و نزديكى هست كه به تو وارد شده پس

خدا به تو وعده ى بيروزى داده .( اينو واسه يكى از دوستام كفتم)

واگ علت نارحتيت فقر و نداريه  بس خداوند تعالى فرموده:و لنبلونكم  بشىء من الخوف والجوع ونقص  من الأموال والأنفس و الثمرات وبشر الصابرين

 

بس غمكين مباش:

..... هر قدرى كه بلا و مصيب زياد باشد!هميشه تصور كن كه بين دو زمان  زندكى مى كنى.

اول  زمان گذشته كه با همه ى شيرينى و تلخيهايش . تمام شد

دوم آينده  و آن زمانى هست مجهول كه نه قوانين فكر به آن حكم مى كند و نه تخمينات عقل

بس تأمل كن كه چگونه بيامبر به خدا پناه برداز هم و غم ) فرمود خدايا پناه مى برم  به تو از

اندوه و هم و غم و ناتوانى و تنبلى و ترس و بخل و فشار و زورقرض بيروزى مردان

بس غمكين مباش

بس شعار خودرو اين آيه قرار بده كه: الهم والحزن إذا قال اللهم إتى أعوذ بك من الهم و الحزن  والعجز والكسل والجبن والبخل وقهر الدين و غلبة الرجال .

محزون مباش

زيرا بلاء جزء لاينفك و جدا نشدنى از زندكى انسانهاست

پس    احساس كن كه هر بلاءى كه به تو ميرسه خدا تورو در امتهانى قرار داده

بس ثابت قدم باش و تامل كن وبر اعصاب خودت مسلط باش و هميشه اينو در نظر داشته باش كه كسى در تنهايى و خلوت به تو آهسته متذكر ميشه  كه تو الان در امتهان هستى

بس مواظب باش كه مردود نشى

و اينو هميشه به ياد داشته باش:

مريض شفاء بيدا مى كنه اگه خدا بخواد..غائب باز مى گرده....... غمكين خوشحال ميشه

مصيب زده و كرفتار ى از بين ميره ( فإن مع العسر يسرا إن مع العسر يسرا).

بس احوال دنيا ارزش غم خوردن رو نداره چون همه ى اينها از بين رفتنيه

 

و در اخرماه مهمونيه خدا مباركتون باشه و عباداتتون مقبول درگاه خدا

 

ماشاءالله اين ماه چه زود ميگذره

دوست داشتم در مورد ماه رمضان اينجا و تفاوتش با ايرانو بنويسم

حالا اگه وقت شد شايد نوشتم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 3:54  توسط كــــــوثــــر  | 
مى دونى كف پاتو ببوسم يعنى چى ؟

 

به كسى كه خيلى و بيش از اندازه دوستش داره ميكى به كسى كه خيلى برات عزيزه

به كسى كه همه ى وجودته

 

منم دلم مى خواد و دوست دارم كف پاى امام رضا (ع) رو ببوسم دوست دارم پاهاشونو

بزارن روى چشمام

رؤف

فكر كنم بهترين لقب امام رضا(ع) همين رؤف باشه

 

چند روز پيش يه خط شعرى  روديدم خيلى خوشم اومد نوشتمش تو تالار  زيرش هم واسه امام رضا(ع)

دل تنكى كردم و از امام رضا(ع) خواستم نيمه شعبان تو حرمشون باشم

 

اين شعره رو نوشتم
شبی یاد جـنـون آبــــاد کــردم علی موسی الرضا را یاد کردم میـان بی کسـی های شـبانه هـوای صــحن گوهر شاد کردم


چقدر خوب ميشه اگه امام رضا (ع) نيمه شعبان دعوت كنه

ولى نمى دونم چرا با نوشتن اين شعره اشكام سرازير شد

من كه نه قصد ايران اومدن رو داشتم نه نيت مشهد بدونه قصد شعره رو نوشتم

ولى با نوشتن شعره دلم شكست و اشكم سرازير شد

نوشتن همانو  دعوت شدن از طرف سرور و مولايم همان

فردا شب با اجازتون عازم مشهد الرضا (ع) هستم

و دعاء گوى همه ى دوستان

انشاءلله عزيزان تالارى رو اونجا ببينم

 

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 3:3  توسط كــــــوثــــر  |