تبليغاتX
مـشــــــکـاة النـــــور

هاهو عاد يومك ياحسين بالأحزان

 وعـادت زينب وخلفـها الأرامل تندب


كل واحدة

 تندب حبيبها الذي دفن

 

إلا زينب بقيت حائرة على من تندب

 

مأجور يا سيدى يا صاحب الزمان

 

اى  حسين باز ديدار تو از نو شد

زينب و زن هاى شوهر از دست داده به ديدار تو امدن

كه هر كسى بر حبيب خود موى سرائى مى كنم

 واما زينب نمى داد ن كه بر كدام يك از عزيزاتنش آه و ناله سر دهد

 

امان از دل زينب



+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 1:49  توسط كــــــوثــــر  | 
خداى من،

هر گز نگويمت كه دستم گير!

عمريست گرفته اى ،

مبادا رهايش كنى!

 

خداياااااااااا هيجوقت تنهام نزار

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 3:10  توسط كــــــوثــــر  | 
فكر مى كنيد آدم جرا از دوستش يا اونى كه دوستش داره

دلخوره و ناراحت ويا گاهى اوقات دلزده ميشه؟؟؟؟؟؟

محبت يه طرفه؟

يا بلد نبودن تو ابراز احساسات؟؟؟؟

يا همديكه رو نفهميدن؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 16:18  توسط كــــــوثــــر  | 
دلم كرفته

كلى جيز نوشته بودم ولى همش پريد حتما مصلحت بودامشال براى اولين بار عاشوراء

ايران بودم. جاتون سبز كانون خيلى عالى بودقبل از اينكه بيام ايران اينقدر جله كرفتم

تا بتونم محرم ايران باشم

 براى اولين بار تو عمرم براى انجام دادن كارى استخاره كرفتم

كفتن  خيلى خوبه ولى كرفتارى داره و بايد تحمل كنيد

بله كرفتاريشم خيلى عظيم بود

جند روز اول محرم كه خيلى خوب و عالى بودولى از بعد از ۱۴ محرم كرفتارى شروع شد

 البته  مشكل و كرفتارى اصلى جند روز قبل از عاشوراء شروع شد

ولى الحمدلله با دعاى دوستان به خير كذشت

 

ديروز جمعه عموم به رحمت خدا رفتبراى شادى روحش فاتحه يادتون نره

خيلى مطلب درمورد اين سفر و عموم و كلا خيلى جيزهاى ديكه نوشته بودم كه پريد

چون كبى نكرده بودم ديكه حوصلم نمى شه نبويسم

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 20:36  توسط كــــــوثــــر  | 

 

ديشب عيد غدير با خواهرم يه حسينيه رفتيم كه اولين بار بود به اين حسينيه ميومديم

بيشتر مردمى كه اونجا بودن عراقى و اهوازى بودن .

مردم عراق تو جشنها و همينطور عزادارى هاشون  (هوسه ) مى كنن.

 هوسه يعنى يه نوع رقص و پايكوبى  كه البته در عزا دارى فرق مى كنه.

تو عزادرى با دودست به دوطرف بازوهاشون مى زنن  و همونطور كه سر جاشون ايستادن

به بالا و پايين مى پرن  ولى در رقصيدن  دستاشونو مى برن بالا

 

ديشب كه اين هوسه رو ديدم ياد  دوسال بيش اوفتادم كه ماه محرم اومده بودم ايران

و يه حسينيه اى بود كه بهش مى كفتن حسينيه عربها

مردم عراق و جنوب ايران  عادت و رفتارى شبيه به هم دارنـ: فكر مى كنم  اين هوسه رو

بيشتر اونها انجام مى دن

خلاصه فكر كنم روز هفتم يا هشتم  محرم بود كه من به اين حسينيه رفته بودم

و خانومهاى اهل مجلس داشتن عزادارى مى كردن  و به رسم همصدابودن با حضرت زينب

روسرى از سرشون كنده بودن  و با دو دست به سينه و صورتشون  مى زدن

يادم مى ياد اولين بار كه اين عزادارى رو ديدم  جهارم ابتداءى بود كه به حسينيه ى كربلاءهاى

كويت رفته بوديم و ديدم كه زنهاى كربلايى روسرى هاشون در اوردن و موهاشونو باز كردن و با دو

دست به صورتشون مى زدن ( منم تو همون عالم بجه گى يهو رفتم كربلا ء ديكه هيجى نديدم

بعد چشممو كه باز كردم ديدم اوه يه عده زن دور و برم ريختن و دارن اب به صورتم مى زنن

بعد از يه جند دقيقه اى فهميدم كه از هوش رفتم ( آخه نه اينكه من خيلى دل نازكم)

دو سال بيش هم تو شيراز حسينيه ى عربها  داشتن همين عزادارى رو انجام مى دادن

منم تو اوج گريه  و حال و هواى وحشتناك خودم كه غرق اشك بود م و اصلا هم

هيجى از دور و برم رو نمى ديدم  يهو يه خانومى كه داشت به شونم مى زد كفت سلام

منم برگشتم نگاهش كردم  كفت ببخشيد خانم اينها دار ن چى مى گن ؟؟؟

منم واسش توضيح دادم  بعد دوباره كفت اينا دارن جى كار مى كنن؟؟

( منم تو اون حال و هوا دوست داشتم  مثل مصاص الدماء خونشو بمكم

مصاص الدماء اسم يه فيلم خارجى هست كه يه دراكولا مردمو مى كرفت و زير گلوشونو گاز مى كرفت

و خونشونو ميمكيد)

خلاصه بهش كفتم : خوب دارن برا امام حسين

(ع ) عزادارى مى كنن ديكه

باز همينظور كه زنا داشتن به صورتشون مى زدن و جيغ مى كشيدن  دوباره خانومه كفت :

 خانوم حالا دارن جى مى كن؟؟

منو مى گى همچين بركشتم نگاهش كردم كه زنه خجالت كشيدو كفت ببخشيد

 

حالا به نظر شما من بايد صداى جيغهارو هم براش ترجمه مى كردم؟؟؟؟؟

 

 

از عيد فطر مى خواستم وبلاكو بروز كنم ولى فرصت نمى شد يا خدا نمى خواست

خيلى دلم مى خواست رسم و رسوم ماه رمضون كويت و عيد فطر رو براتون تعريف كنم

ولى اصلا حال نوشتنو نداشتم يا نمى شدبعد دلم مى خواست درمورد ذى الحجة  و عيد الاضحى

بكم ولى بازم نشد

 تا اين كه خدا خواست شب عيد غدير  با  خاطرى عزاى امام حسين به روز بشه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 1:14  توسط كــــــوثــــر  | 
صاحب زمان من 

 

كى ميشه بوسه به ركابت بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟

كى عطر وجودتتون  ميشنوم؟

صاحب امرم

على زمانم

دلم برات تنك شده

خيلى خيلى

به خداااااااااااااااااا خيلى

تنهام

تنهاى تنهاااااا

كى مى تونم جاى پاتو ببوسم

هر شب منتظرتم

هرشب

خسته شدم بس كه سر به آسمون كردم و اشك ريختم 

و بغض تو گلومو خوردمو

دم بر نيوردم

من كه هميشه دلم شكسته اينم روش

على زمانم  ،شكايت نيست درد نبودن توه

اگه اون بالايى اينجورى راضيه

راضيم به رضاش

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 1:56  توسط كــــــوثــــر  | 
 

 

روزگارم بر خلاف آروزهايم گذاشت و ........

 

 

شكرررررررر

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 14:11  توسط كــــــوثــــر  | 

 

يك شبي مجنون نمازش را شكست ...

بي وضو در كوچه ي ليلا نشست... 

عشق آن شب مست مستش كرده بود ...

فارغ از جام الستش كرده بود ...

سجده اي زد بر لب درگاه او... 

پر زليلا شد دل پر آه او ...

گفت يارب از چه خوارم كرده اي ...

بر صليب عشق دارم كرده اي ...

جام ليلا را به دستم داده اي... 

وندر اين بازي شكستم داده اي ...

نشتر عشقش به جانم مي زني... 

دردم از ليلاست آنم مي زني ...

خسته ام زين عشق، دل خونم مكن...

من كه مجنونم تو مجنونم مكن...

مرد اين بازيچه ديگر نيستم...

اين تو و ليلاي تو من نيستم ...

گفت: اي ديوانه ليلايت منم ...

در رگ پيدا و پنهانت منم ...

سال ها با جور ليلا ساختي... 

من كنارت بودم و نشناختي...
 
 
 
 
يارب مددى
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 16:36  توسط كــــــوثــــر  | 
دلم مى خواد برم يه جاى خلوت يا يه بيابون دور دست و خلوتتتتتتتتت

از ته ته ته دلم داد بزنمممممممممممم جيغغغغغغغ بزنمممممممممممممممممم

از ته دلمممممممممممممممممم به صورتم چنگ بزنم موهاموبكشششششششم

تا خدا بياد پايين صدامو بشنوه

آخه خسته شدم بسكه صدا زدم ولى جوابى نشنيدم

نصفه شبى به سرم زده

ياالله

چرا نمى تونم حرفمو بزنم

نه حرفمو هميشه ميگم ولى تو جوابمو نمى دىىىىىىىىىىىى

چراااااااااااا؟؟

آخه چرااااا؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:47  توسط كــــــوثــــر  | 

تنها بازمانده يك كشتى شكسته به جزيره كو چك خالى از سكنه اى افتاده.

او با دلى لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد، اگر چه روزها افق را به

دنبال يارى رسانى از نظر مى كذراند،

كسى نمى آمد.

سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اى بسازد

تا خود را از عوامل محافظت كند

و دارايى هاى اندكش را در آن نگه دارد.

اما روزى كه براى جستجوى غذا بيرون رفته بود،

به هنكام بركشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و

دودى از آن به آسمان مى رود . متأسفانه  بدترين اتفاق ممكن افتاده و

همه چيز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد . فرياد: زد:

((خدايا چطور راضى شدى با من چنين كارى كنى؟))

صبح روز بعد، با صداى بوق كشتى اى كه به ساحل نزديك مى شد ،از خواب پريد.
كشتى اى آمده بود تا نجاتش دهد.مرد خسته ،از نجات دهندكانش پرسيد :

((شماها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟))

آنها جواب دادند:((ما متوجه علائمى كه با دود مى دادى شديم.))

وقتى كه اوضاع خراب مى شود،نا اميد شدن آسان است.

وقتى ما نبايد دلمان بيازيم ،چون حتى در ميان درد و رنج،

دست خدا در كار زندكى مان است.

پس به ياد داشته باش دفعه ديكر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد،

ممكن است دود هاى برخاسته از آن علائمى باشد كه

عظمت و بزركى خدا را به كمك مى خواهد.

 

 

خدايا تو نوجوانى خوب سكان كشتى رو دادى  دستم

ولى در جوانى بد جورى كشتي مو به صخره زدى و به گل نشونديم

خدايا خيلى وقته  دودهاى كلبه ام به آسمون رفته

ولى هنوز منتظره نجات دهنده هستم

هنوز هيج داد رس و  غرق نجاتى بدادم نرسيده

خدايا توان بلند شدنو ندارم

تو فرياد رسى

به دادم برس

كمكم كن

نجاتم بده

كمكم كن

كمكم كن

كمكم كن

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 2:41  توسط كــــــوثــــر  |